آقای فردوسی‌پور لطفاً دور برندارید!

 

(یادداشتی به بهانه‌ی حمایت 97 درصدی از برنامه 90)  

چند سال پیش، (قبل از اینکه نعش رئیس جمهور خودخوانده و دیکتاتور عراق، توسط عده‌ای با چهره‌ی پوشیده از طناب آویخته شود،)، صدام در مملکتش انتخاباتی برگزار کرد که تنها کاندایش خودش بود!
موضوع انتخابات هم این بود که «شیخ‌الرئیس صدام حسین» را می‌خواهید یا نه!
خوب نتیجه‌اش را هم که می‌دانیم: حدود 99 درصد از مردم (مردم؟) به بودن او رأی دادند.
30 سال پیش در ایران، مشابه این اتفاق افتاد. حکومتی که بعد از انقلاب در ایران سر کار آمده بود، با کنار گذاشتن همه‌ی گزینه‌های ممکن برای حکومت، رفراندومی را برگزار کرد که در آن همه‌ی عبارات «جمهوری خلق ایران» «جمهوری دموکراتیک ایران» «حکومت اسلامی ایران» و صد البته، صور پادشاهی کنار گذاشته شده بود و تنها «آری» یا «نه» ماند و . . . نتیجه‌اش را هم که همه مان می‌دانیم.
(عبارت فوق مطلقاً به این معنی نیست که حکومت‌های دیگر در فروردین 58 می‌توانستند رأی مردم را جلب کنند، فقط همان «جمهوری اسلامی» بود که می‌توانست رأی اکثریت را جلب کند، اما . . .) 

ما الآن در کتاب‌های تاریخ دبستانمان می‌خوانیم که 98% مردم به جمهوری اسلامی «آری» گفتند. حالا شما این شرایط را مقایسه کنید با اینکه گفته می‌شد: از بین گزینه‌های الف،  ب، پ، ت و . . . «جمهوری اسلامی»، با مثلن 50 درصد یا 70 درصد یا . . . حائز اکثریت آراء شد. آیا این دموکراسی جامع‌تر و مقبول‌تر نبود؟  

حالا آقای فردوسی‌پور! 

من هم، مثل آن 2 میلیون نفر، برنامه‌ی دیشب شما را دیدم، هر هفته هم می‌بینم. اتفاقن مثل همان 97 درصدی که رویکرد شما را می‌پسندند، من هم می‌پسندم. اما توجه شما را به چند نکته جلب می‌کنم: 


1. بسیاری از بینندگان برنامه شما، به اندازه‌ی شما و دوستانتان در اتاقِ فکرِ پشت صحنه، به ظرافت استفاده از کلمه‌ی «رویکرد» به‌جای «عملکرد» واقف نیستند. بنابراین شما می‌توانستید به جای اینکه «رویکردتان» را به رفراندوم بگذارید «عملکردتان» را به رفراندوم بگذارید. همه ما می‌دانیم که در بین انسان‌ها «رویکردها» معمولاً درست است، ولی «عملکردها»ی ماست که ما را به بهشت می‌برد یا . . . البته در نتیجه فرقی نمی‌کرد، باز هم 97% با شما موافق می‌شدند، ولی در اینصورت، صورت سؤال روشنگرانه‌تر بود. 

2. بهتر بود که به جای یک پرسش (با رویکرد 90 موافقید: «آری» «نه») یک سؤال چندگزینه‌ای مطرح می‌کردید و در آن گزینه‌های مختلف را درباره‌ی کارکردهای مختلف برنامه به سنجش می‌گذاشتید. مثلاً می‌پرسیدید: برنامه 90 را در کدام حوزه موفق‌تر می‌دانید:
الف) اطلاع‌رسانی
ب) طرح ایده‌های نو
ج) بررسی مشکلات باشگاه‌ها
د) توسعه فوتبال در شهرستان‌ها
ه‍ ) انتقاد از مسائل مدیرتی فوتبال
و‍ ) آشنایی فوتبالدوستان با قوانین داوری
ز ) پیگیری مفاسد مالی و اداری در فوتبال
ح ) معرفی بازیکنان و مربیان و مدیران موفق ولی گمنام
ط) ایجاد همدلی بیشتر بین ارکان مختلف دولتی و باشگاهی و تیم ملی
ی) کمک به ایجاد فضای شفاف سالم‌تر در ورزشگاه‌ها

و . . . گزینه‌های دیگر . . .

 

سپس، با کمک بررسی‌های آماری جامعه‌شناسانه، متوجه می‌شدید که اگر بین 10 گزینه‌ی فوق، درصد یکی از آنها از 2 کمتر باشد، چه پیامی دارد و اگر یک گزینه، به‌تنهایی درصد بالایی را کسب کند، چه پیامی دارد و . . .. 

با بررسی نظرات یک جامعه‌ی آماری وسیع چندصدهزار نفری که در نظرسنجی برنامه شرکت می‌کنند، نتایج بی‌شمار جالبی به دست می‌آید. ولی شما این فرصت را از دست دادید.  

3. مثلن فرض کنیم که سؤالات زیر را به‌عنوان نظرسنجی طرح کنیم و برای آنها دو گزینه «آری ـ نه» را در نظر بگیریم:  

ـ برنامه 90 بیشتر به حاشیه فوتبال می‌پردازد تا موارد فنی «آری ـ نه» 


ـ آقای فردوسی‌پور در بسیاری از موارد مدیران را وادار به دروغ‌گویی می‌کند «آری ـ نه» 


ـ گزارش‌های برنامه 90 موجب حاشیه‌سازی ناسالم در فوتبال شده است «آری ـ نه»   

خوب! آقای فردوسی‌پور، موافقید که سؤالاتی از نوع سؤالات فوق، خواه‌ناخواه جهت‌گیری سؤال‌کننده را به پاسخ‌دهنده «الـقـا» می‌کند؟ و آیا موافقید که طرح سؤال «آری ـ نه» بیشتر به درد تبلیغات می‌خورد و نه کشف حقیقت.  

 

از یاد نبریم، که دیکتاتوری یک نفر بد است و به همان اندازه دیکتاتوری اقلیت و به همان اندازه دیکتاتوری اکثریت. از یاد نبریم که مستبد آدم‌کشی مثل هیتلر، با رأی بالای اکثریت به قدرت رسید. 

فراموش نکنیم که همیشه باید به رأی اکثریت عمل کنیم، ولی هیچگاه نباید آن را حقیقت محض و غیرقابل انتقاد بدانیم. مبادا که با کسب درصدهای فریبنده‌ی بالای 90 درصد، موجب دیکتاتوری اکثریت شویم و خود را از عیب مبرا بدانیم.