1. همهی ما شباهتهایی به مسعود شصتچی (مرد هزار چهره) داریم. یکی از مهمترینشان این است که همهی ما جو گیر میشویم. اصولن جو گیر شدن خیلی هم عیب ندارد چونکه آدم، اصولن یک موجود اجتماعی است و با اطرافیانش کنش و واکنش دارد.
2. جوانان، وقتی که با بزرگترها مینشینند پای نمایش فیلمهای انقلاب، معمولن یک سوال را زیاد میپرسند: شماها چهتون بود که انقلاب کردید؟ جوابها هم متفاوت است، بعضی میگویند: ما نبودیم ! بعضی میگویند مابودیم و ... دلایل خود را بر میشمرند و عدهای میگویند ما فکر میکردیم چنین و چنان میشود و . . .
آنان حداکثر به نقل خاطرات و وقایع «شاخص» میپردازند. اما آنچه که هیچگاه پیرترها نمیتوانند به جوانها منتقل کنند، حس و حال و ذهنیتی است که در آن لحظه و در آن دوران داشتهاند. یعنی «جــّو» آن زمان، قابل توصیف نیست.
3. امروزه که سرنوشت امثال امیرکبیر در ایران و توماس مور در انگلیس (فیلم مردی برای تمام فصول) را در کتابها میخوانم و در فیلمها میبینم، گاهی با خودم فکر میکنم که چطور بعضی آدمها اینطور فراتر از جو میاندیشند و رفتار میکنند و در مقابل مخالفان آنان چگونه روشنایی روز را وقیحانه و جسورانه انکار میکنند!
4. جمله مشهوری است که ظاهرا از امیرکبیر نقل شده و من از فیلم «ناصرالدینشاه آکتور سینما» (مخملباف) آن را به یاد دارم.
«اگر قصد یکساله دارید، خیار بکارید، اگر نیت ده ساله دارید درخت غرص [غرس؟ قرس؟ قرص؟] کنید و اگر نیت صد ساله دارید آدم تربیت کنید. سینماتوگراف آدم تربیت میکند.»
5. روزنامه اطلاعات ستونی داشت (شاید هنوز هم دارد) به اسم چهل سال پیش در این روز.
گل آقا هم ستون طنزی داشت به اسم چهل سال بعد در این روز. که اولی وقایع چهلسال پیش را از آرشیو روزنامه درمیآورد و دومی هم با تخیل و تحلیل نویسنده طناز خود، وقایع چهل سال دیگر را مشابهسازی میکرد.
6. بیاییم به این سیاق، تاریخ چهل سال یا صد سال یا هزارسال آینده ایران را بنویسم. بیاییم برای لحظاتی هم که شده از جو خارج شویم و ببینیم در تاریخ آینده ایران، هریک از قدرتمندان و نامداران امروز ایران، چه کارهاند.
(دوستانی که نظر میدهند عنایت فرمایند که مورخان معمولن به کسی فحش نمیدهند، شما هم در نگارش تاریخ آینده لطفن فحش و توهین نگنجانید. مزید امتنان خواهد بود)


